داستان کوتاه شرلوک هلمز
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند
مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و میخواست دسته گلی
می گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد
یک دخترک به همراه سایر همکلاسی ها سوار بر وانت
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد
در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی
پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید
اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان
زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان
مرد مسني به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته
یكی از نمایندگان فروش شركت كوكاكولا، مایوس و ناامید از
آخرین دیدگاهها