نکته جالب اینجاست که من هم کارم را در مطبوعات دقیقا در همان سال هایی شروع کردم که از آن طرف علی کریمی داشت توی فوتبال آرام آرام خودش را مطرح می کرد و بهرام رادان هم استارت کارش را در سینما زده بود. در همه این سال ها هم هیچ وقت به هیچ کدامشان نزدیک نشدم؛
یعنی زمینه آشنایی و دوست ما میها بود اما عملا از این کار اجتناب می کردم. این طوری شیرینی و حس موفقیت شان بیشتر به من می چسبید چون هیچ صنمی با آنها نداشتم، حتی در حد یک سلام و علیک خشک و خالی.
آنها در همه این سال ها همیشه در اوج بودند و نیازی به هیچ تعریف و تمجید و دفاعی نداشتند. به خاطر همین راجع به هیچ کدامشان یک خط مطلب هم نمی نوشتم تا اینکه در برهه ای به شکلی بی محابا مورد تاخت و تاز قرار گرفتند. به خصوص رادان؛ بازیگری که در همه این سال ها سعی کرده بود بهترین انتخاب ها را داشته باشد. اما در نهایت، نتیجه آن طور که باید نشده بود و همین بستری شده بود برای تاختن.
تنها کاری که از دستم بر می آمد این بود که دفاع کنم از بازیگری که سعی کرده بود گام به گام خودش را بالا بکشد و الان حقش نبود که به خاطر فیلم هایی که در مجموع کارهای بدی هم نبودند، این طور مورد هجمه قرار بگیرد. به هر حال او داشت کارش را درست انجام می داد و همین باعث شده شود،
دستم برای دفاع از کارنامه اش پر باشد تا اینکه خودش سال قبل یک انتخاب هیجان انگیز انجام داد و در «عصر یخبندان» ایفاگر نقش فرید شد؛ کاراکتر سیاهی که او آن قدر خوب بازی اش کرد که وقت کشته می شد، مخاطب از اینکه از شرش خلاص شده، نفس راحتی می کشید و حتی نسبت به آن واکنش بیرونی هم نشان می داد و به سبک و سیاق دهه 60 دست می زد و هورا می کشید.
او با فرید جان دوباره گرفت و در ادامه این روند با بازی در «بارکد» یک نقش پرانرژی دیگری را در کارنامه اش ثبت کرد. این اوج گیری دوباره، بهترین فرصت بود برای اولین رویارویی با او که ماحصلش را در ادامه می خوانید.کارنامه بازیگری ات را می توان به سه دوره تقسیم کرد:
از شروع تا سیمرغ اول، از سیمرغ اول تا سیمرغ دوم و پس از سیمرغ دوم تا الان که «بارکد» را بازی کردی. در هر دوره، یک انتخاب درخشان داشتی، یک انتخاب جاه طلبانه و چند انتخاب نافرجام. می خواهیم به نوع انتخاب و تفحصی که برای انتخاب هایت می کنی، بپردازیم. پشت آن چه تفکری وجود دارد؟
تعبیر که شما استفاده می کنی، مربوط به بعد از انتخاب نقش ها و انجام کارهاست؛ زمانی که در حال انجام کاری هستم، به تحلیل آن نمی پردازم. با تحقیق کار را نجام می دهم اما پیش خودم فکر نمی کنم که الان نیازمندم که مثال بروم در فلان نقش بازی کنم و بعدها تحلیلش چنان شود یا جاه طلب باشم. من همیشه کاری را که فکر می کنم درست است، براساس شرایط و موقعیت انجام می دهم.
چند نکته همیشه در سینما وجود دارد: اول مقوله شهرت است که البته الان این موضوع خیلی دگرگون شده و سلبریتی بودن معنای متفاوتی گرفته است؛ مخصوصا با وجود شبکه های اجتماعی، تحولی بزرگ در این زمینه به وجود آمده است.
در تمام این سال ها هیچ وقت تلویزیون از ما به عنوان بازیگران سینما حرف نمی زد؛ برنامه ای به آنها اختصاص نداشت، هیچ وقت رادیو درباره افراد شهیر در هر حوزه ای به خصوص بازیگران سینما صحبت نمی کرد، ما در راسنه ها همیشه لب مرز ممنوعیت و ممیزی بودیم…
ارتباط بازیگران با مردم از طریق فیلم هایی بود که بازی می کردند و بعد از آن مجلاتی که در بهترین شرایط بیش از 70 هزار نسخه تیراژ نداشتند که این رقم در میان جمعیت 70 میلیون نفری، قطره ای از یک اقیانوس است. اما الان می گویند 7 میلیون ایرانی اینستاگرام دارند یا 20 میلیون نفر از تلگرام استفاده می کنند.
این نشان می دهد که این شبکه مجازی چقدر گسترده شده است و حالا بازی در فیلم یکی از پارامترهای سلبریتی بودن می شود و نه همه آن؛ مثلا وقتی به کارنامه کسانی که تعداد فالوئرهایشان چند میلیون نفر است، نگاه می کنیم، نقش ماندگاری ندارند یا کارنامه آنها شاخص نیست؛ یعنی کاملا این موازنه برعکس شده است. قبلا بازیگر باید فیلمی خوب یا نقش خوبی بازی می کرد تا وارد دل مردم می شد اما حالا اول وارد دل مردم می شود.
بعد پیشنهاد سینمایی به او داده می شود. برای همین، اگر من بخواهم در خاطر مردم بمانم، فیلم بد قبول نمی کنم؛ بعضی مواقع ممکن است دو سال فیلم بازی نکنم و حالا باید در مسیر کارهای دیگر قرار بگیرم. از طرفی چون انسان منظمی هستم، برای اینکه این الگوریتم را ایجاد کنم یک سری دیتا جمع می کنم که آنها را کنار هم می گذارم تا بدانم در یک سال آینده چه کارهایی قرار است انجام بدهم.
راستش در زندگی به مرحله ای رسیده ام که قدرت ریسکم پایین آمده. قبلا خیلی راحت تر خطر می کردم، یک مسیری را می رفتم و شاید هم نمی شد اما الان به خصوص پس از «عصر یخبندان» میزان تمایلم در پذیرش پیشنهادها با ضریب ریسک بالا کمتر شده. کما اینکه بعد از آن تا «بارکد» هیچ فیلمی بازی نکردم.
با توجه به اینکه هم در انتخاب ها مهندسی داری و هم دغدغه ای فراتر از بازیگری، چرا مثل سیستم بازیگران هالیوود عرصه تهیه کننده و بازیگری را تجربه نمی کنی؟
به این مسئله که می گویید فکر کرده ام، برای همین پنج فیلمنامه از نویسنده های صاحب نام کنار گذاشته ام تا زمان مناسب ساخت و تهیه شان فرا برسد. ضمن اینکه خودم هم عطش کارگردانی دارم اما به دلیل محافظه کار بودنم، کمی صبر می کنم تا سوادم بالاتر رود، الان سعی می کنم در سکوت فیلم های کوتاه خودم را بسازم و خودم را در قالب جدید (کارگردانی) محک بزنم.
سابقه تان در سینما به 16 سال رسیده و از طرفی در حال وارد شدن به چهل سالگی هستی، بنابراین پختگی لازم را به دست آورده ای و باید تصمیم خود را برای کارگردانی یا تهیه کنندگی عملی کنی چون به هر حال بعضی ازنقش ها هم دیگر به سن شما نمی خورد.
درست است، دو فیلمنامه از آن پنج داستانی که در دست دارم، از سن من گذشته است اما برای آنها بازیگرانی در نظر دارم، البته خود آن بازیگر روحش هم خبر ندارد. در کل باید شرایطش مهیا باشد. این شرایط فقط سناریو یا فقط پول نیست که وقتی باشد، بگوییم حالا فیلم بسازیم. این شرایط، حال و هوایی است که باید فراهم باشد.
چون بیزینس من هستی، به لحاظ تجاری چگونه به این قضیه نگاه می کنی؟
اولین فیلم خودم را باید طوری بسازم که منافع اقتصادی داشته باشد. اصولا شما برای فیلم های اول چه از نظر تهیه کنندگی و چه کارگردانی باید به منافع تجاری بیشتر فکر کنی تا منافع اعتباری. شما می توانی دو تا سه فیلم تجاری بسازی و بعدبگویی حالا می توانم فیلم خودم را بسازم.
کارگردان های فیلم اولی ما وقتی فیلمشان شکست گیشه ای می خورد، باید کلی سختی بکشند تا تهیه کننده ها با آنها برای فیلم بعدی قرارداد ببندند، بنابراین به بعد اقتصادی اش خیلی فکر می کنم که قدم اول و حتی قدم دوم را محکم بردارم. از طرفی می بینم که کانال های فیلم دیدن دارد تغییر می کند.
من فکر می کنم صنعت فیلم کوتاه مان هم باید رشد کند و در جاهایی مثل شبکه های اجتماعی پخش شود. وقتی قرار است به زودی در مترو و بی آر تی ها اینترنت داشته باشیم، مخاطبی که می خواهد از تجریش تا راه آهن برود، می تواند در 20 دقیقه دو فیلم ببیند.فکر نمی کنی این مسائل کمی در سیستم سینمای ایران رویایی است؟ و یک جور بلندبلند فکر کردن است.
نه، چون اتفاقا در ایران مقاصد سرگرمی کم است. هیچ جای دنیا این قدر که ما مثلا از تلگرام استفاده می کنیم، استفاده نمی کنند. وقتی مخاطب چنین دسترسی ای داشته باشد، دیگر دنبال این نمی گردد که فلان فیلم در کدام سینما اکران می شود. یا شهرش سالن سینما دارد یا نه.
شما در جایی گفته بودی سن بیست و چهارسالگی همیشه برای من خیلی بزرگ بوده اما آن قدر سرتان شلوغ بوده متوجه نشدی که بیست و چهارسالگی را گذرانده ای و وقتی با کیک تولد بیست و پنج سالگی تان مواجه شده ای، تازه به صرافت افتاده ای که ای وای بیست و چهار سالگی آمد و رفت و اصلا متوجه اش نشده ای، حالا بعد از بیست چهارسالگی سنی برای خودت تعیین کردی که تا آن زمان کارهای مهمت را انجام بدهی؟
من دوست دام از عدد فاصله بگیرم چون عدد تو را گمراه می کند و فکر می کنی حالا که سی و هفت ساله شده ام، باید حتما کاری انجام بدهم اما وقتی کمبودی را احساس نکنی، چرا باید آن کار را بکنی، پس عدد دارد تو را گول می زند.
واقعا اگر قرا ر بود من در بیست و هفت سالگی بگویم که می خواهم در سی و هفت سالگی به کجا برسم، حتما جایی را می گفتم که الان خوش شانس باشم شاید و در چهل و هفت سالگی به آن برسم چون احساس می کنم ده سال عقبم اما آن قدر هم سقف آرزوهایم را بالا در نظرگرفتم که اگر تا هفتاد و هفت سالگی به همه آنها نرسیدم، پشیمان نمی شوم چون به خوم اعتماد دارم که حداکثر سعی ام را انجام داده ام.
یعنی ورودی به دهه 40 زندگی برایت احساس بحران نمی آورد؟
نه اصلا، به نظر من خیلی هم باحال است. جانی دپ و برد پیت در میانه دهه 50 زنگی شان هستند و هنوز جذاب بازی می کنند. به نظر من اگر در هر برهه از زندگی، آن کارهایی را که باید، انجام بدهی، هیچ وقت از گذشتن سال های عمرت ناراحت و پریشان نمی شوی… باید نیمه نیامده زندگی را نگاه کرد و به هجای افسوس گذشته ذوق داشت.
بهرام رادانی که عامه مردم می شناسند کاراکتر خیلی شیک و خوشگل است که خیلی ها دوست ندارند از آن قالب بیرون بیاید اما جاهایی که قالب را شکستی، موفق بوده ای، مثل «بارکد» یا «تراژدی» که نوعی خوشمزگی و وجه طنز به نقش ها دادی. چرا این روش را تکرار نمی کنی؟
قالب شکنی همیشه دغدغه ام بوده. اتفاقا سر «رز زرد» قرار بود نقش بچه پولدار را داشته باشم که به آقای فرهنگ گفتم، می خواهم نقش بچه مکانیک را بازی کنم. آن موقع هم چهار پنج تا مجله بیشتر نداشتیم و مثل الان نبود که این قدر سایت وجود دارد، من همه نقدها درباره خودم را می خواندم. آن زمان ها نقد منفی، خیلی آزارم می داد. خیلی طول کشید تا توانستم نقد منفی را راحت بخوانم و به خودم بگویم نظر نویسنده این است… نقد خیلی می تواند مسیر آدم را مشخص کند.
واقعا بدون تعارف نقد تاثیر می گذارد؟
بله، مثلا من خیلی دوست دارم حرف جمعی را که درباره من صحبت می کنند، یواشکی بشنوم. الان این اتفاق در کامنت ها می افتد. خواندن نظرات متفاوت خیلی می تواند به آدم کمک کند که مسیرش را پیدا کند.
می خواستم این را بگویم که اتفاقا برخلاف نظری که شما دارید، من هر بار که قالب شکاندم، فیلمم نفروخته مثل «تراژدی». در حالی که احساس می کردم این نقش یک اتفاق مهم در کارنامه ام خواهدبود، خیلی هم برایش جان کندم ولی فیلم نفروخت. موقعی که نقش ثتر و تمیز بازی می کنم، مردم بیشتر خوششان می آید.
معتاد هم که بازی می کنی، تر و تمیز است.اگر منظورت سنتوری است، سنتوری یک نکته داشت چون فلش بک و فلش فوروارد بود و قطع زمانی داشت و خطی نبود، کاملا می توانست کنار هم قرار بگیرد؛ یعنی آدم تر و تمیز سنتی خوان عاشق زن و خانواده، در عین حال بدبخت و بیچاره را با هم می دیدی…
به نظرم ترجیح مردم بیشتر بر این است که شخصیت تر و تمیز از من ببینند. حالا مسئله جاه طلبی و ماجراجویی های من در دنیای سینما و کارهایی که دلم می خواهد امتحانشان بکنم و در عین حال آن تر و تمیزی نقش که مخاطب می خواهد، چالش من است.
جایی گفته بودی بعد از «سنتوری» انگیزه هایم را از دست داده ام. نمی دانم اشباع شده بودی یا نقش خوب پیشنهاد نمی شد؟
بعد از «سنتوری» موقعی که «چهارانگشتی» را قبول کردم، پیش خودم گفتم دو تا نقش درام با سه تا گریم و قصه ای عجیب و غریب؛ یعنی من روی کاغذ درست محاسبه کرده بودم اما محاسباتم اشتباه درآمد. بعد «کارناوال مرگ» را بازی کردم که حالا جدای از اینکه نتیجه اش چه شد، فیلم برداری مدت ها نعطیل بود. بعد از آن «کنعان» را بازی کردم و خیلی ها حتی می گویند بهترین بازی ات بوده ولی دوستش ندام.