ايرج بسطامی در سال ۱۳۳۶در بم به دنيا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش اين منطقه، در همين شهر زندگی می کرد. او موسيقی را نزد عموی خود، يدالله بسطامی فرا گرفت سپس برای تکميل آموزه هايش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجريان بهره برد. سيروس علی نژاد، روزنامه نگار سرشناس، می گويد: “موسيقی را نزد استادان فن از جمله شجريان آموخته بود و وقتی درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. می گفت که موسيقی در خانواده پدری او ريشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز می زد. اما خود را بيشتر مديون عمويش يدالله بسطامی می دانست که از نظر او در موسيقی استادی و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ايرج را به موسيقی کشف کرده بود و از همان نوجوانی شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و رديف های موسيقی اصيل به او. اين عمو در اوايل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ايرج به تهران آمد و نزد استادان و بيشتر از همه خود مشکاتيان موسيقی خواند و کم کم به ميدان آمدبسطامی در فعاليت هنری خودبا اساتيد ديگری همچون پرويز مشکاتيان ،محمد رضا درويشی و کيوان ساکت همکاری داشته است.وی يک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرويز مشکاتيان به اروپا رفت و کنسرتهای متعددی در سراسر اروپا ترتيب داد. در سال ۱۹۹۴هم به همين منوال با پرويز مشکاتيان همراه شد و به اروپا سفر کرد اماپس از آن در بم گوشه نشين شد.پرويز مشکاتيان می گويد: “شرايط جاری موسيقی امروز،همه را بی انگيزه و خانه نشين کرده است. بسطامی با اميد و انگيزه ای والا به تهران آمد و تنها به تعالی هنرش می انديشيد، اما پس از چندی ديگر چشم انداز روشنی نديد. آرزوی او داشتن سقفی بود که باران بر سرش نريزد اما آن را هم نداشت.”شهرام ناظری، خواننده سرشناس ايران ضمن اظهار تاسف از بروز ضايعه جبران ناپذير فقدان بسطامی می گويد: “اگر بنا باشد از بهترينهای خوانندگان پس از انقلاب مثالی بياورم ايرج بسطامی را نام می برم. او از ذوق ذاتی خاصی بر خوردار بود و نقطه اميدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می شد.”بسطامی در آلبوم “رقص آشفته” با ترجيع بند “من ماندم تنهای تنها” و در مجموعه “افق مهر”، با “ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده” بر سر زبانها افتاد.تصنيف “دلم ای وای دل” سروده خواجوی کرمانی و “خوش نوای بی نوا” از جمله خوانده های وی است که با استقبال دوستداران مواجه شد. مجموعه افق مهر که نخست در کنگره جهانی خواجوی کرمانی اجرا شد سپس در اروپا طی 26 شب اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت.عبد الحسين مختاباد،خواننده موسيقی سنتی ايران درباره بسطامی می گويد: “وی تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود ( قدرت خواندن گام های بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ويژه ای که صدايش داشت در سه يا چهار دهه گذشته بی مانند بود.”مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه “موسم گل” که عموما شامل آهنگهای چپ کوک ( گام بالا ) است تنها از عهده بسطامی بر می آمد.او هم به مشکلات مالی و معيشتی ايرج بسطامی اشاره دارد و می گويد به همين دليل آن مرحوم از سالهای پايانی دهه ۷۰ديگر کار جدی نکرد.با اينهمه، پرويز مشکاتيان يادآور می شود که او يکی از پرتيراژترين نوارهای موسيقی را دو سال پيش به بازار عرضه کرد، در آلبومی که “وطن من” نام دارد و روی شعری از ملک الشعرا بهار ساخته شده است سيروس علی نژاد به ياد می آورد که اول باری که بسطامی را ديد سال 1369 در تالار رودکی بود. او تازه به جامعه موسيقی ايران معرفی شده بود: ” آن شب بسطامی در جمع گروه عارف غوغا می کرد. جذبه موسيقی گروه عارف و آواز ايرج بسطامی که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سينه ها حبس کرده بود. وقتی شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بی خود شدند. شجريانِ ديگری ظهور کرده بود. شعر سعدی را می خواند و سوزی که در صدايش بود مجلس را به آتش می کشيد، دلها را به فغان وا می داشت و آه از سينه ها بر می آورد. وی بعدها وقتی برای يک مصاحبه از نزديک با بسطامی سخن گفت او را جوانی يافت “با حجب و حيای بچه های شهرستانی و هنری به قول نظامی عروضی در « آسمان هفتم »اما به اعتقاد سيروس علی نژاد، “آن نوارها که بسطامی بعد از « افشاری مرکب » بيرون داد نشان از افت صدايش داشت. اعتياد از او جلو افتاده بود و کارش را در زايل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش صدايش پيش می برد.مختاباد، افشاری مرکب، اولين اجرای او را از جدی ترين کارهای موسيقی آوازی ايران خواند و از جمله امتيازات ويژه ديگر بسطامی ، توانايی فوق العاده در ارايه کار صحنه ای و برخورداری از بخش بم شاخص در گستره آوايی، برشمرد. کيوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده سه تار ، همراه و همکار قديمی خواننده فسانه، وی را از همراهی در اولين اجرا يعنی افشاری مرکب به خاطر دارد و می گويد: “ايرج که تا آخرين روز عمر نگهداری از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، عليرغم بر خورداری از امتيازات برجسته صوتی که می توانست موجب شود وی امکانات مادی فراوان داشته باشد، به اينگونه مسايل توجهی نداشت. او با صدايی سوخته و باطنی زلال هميشه در دل ما باقيست.”مشکاتيان او را خواننده ای می داند که در عين فقر خود را حفظ کرد و به سرودخوانی تن نداد.مختاباد پيشنهاد می کند خانه موسيقی، متولی احداث سالنی به نام اين هنرمند فقيد در بم بشود تا علاوه بر زنده نگه داشتن خاطر وی بعدها ميزبان فعاليت های فرهنگی آن ديار باشد .
ايرج بسطامي در سن 40 سالگي به اوج فعاليت هنري خود رسيد و در طول چهارده سال فعاليت هنري خود يازده کاست به جاي گذاشت.
او به دور از جنجال و هياهوي هنري در شهرستان بم و استان کرمان به تدريس آواز و سرپرستي خانواده برادر مرحومش ( نصرتالله بسطامي ) پرداخت ( كه تنها بازمانده اين خانواده پس از فاجعه بم دختري است به نام « خاطره » )
سرانجام در پنجم دي ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و دو، در زلزله خونين بم، طاق آمال شيفتگان صداي داوودي ايرج به همراه ستون هاي ارگ بم فروشكست و ايرج را با خود تا آستان دوست بالا برد.
ايرج بسطامي در عين حال که از صداي رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصيت و هويت آوازي منحصر به خود داشت به اين سبب آواز او تنها به خودش شبيه بود.