دنيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن
********************************
من به يک هراس
هميشه طرحهاي ساده و سايه هاي باران خورده ام را
بي دليل بر باد داده ام
بعد از اين ديگر
نه به خواب قاصدکي تعبير خواهم شد
و نه به اعتبار چند خيال رنگ و رو رفته
********************************
ايا تا بحال پرواز مرغ عشقي زرد رنگ را در اسمان ابي ديده اي؟
ايا ميداني ان مال کيست؟ زماني مال چه کسي بوده است؟
ولي حالا پر زده و تنها سفر کرده .. هميشه همين جوريه ……
يکي ميره و يکي ميمونه……..اونکه رفته ديگه بر نمي گرده …….
جاشو يکي ديگه مي گيره که شايدم از اون قبلي بهتر يا بدتر باشه …
ولي هيچ وقت جاش خالي نمي مونه هميشه يک جايگزين هست……..
********************************
دوست داشتم در سرزميني به دنيا مي آمدم که مردمش جُز از عشق نمي گويند،*جزازعشق نمي نويسند،جُز خواب عشق را نمي بينند، وجز از عشق نمي ميرند.*البته هيچ سرزميني اين گونه نيست.افسوس
********************************
کسي مثل هيچکس…من همانم که همچون هيچکس در تنهايي کساني قدم ميگذارم و آنها را در آيينه ي بي کسي و در تابلوي رسوايي نشان همگان مي دهم.من همانم که بي نشان در بي کسي همگان به دنبال کسي مي گردم که هيچ بودنم را به يکتايي تبديل کند پس مرا ياري ده که با درد بي کسي بسازم و يا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هيچکسي بيابم تا با هم به مرز يکتايي رسيم و در يک قدمي پايان به سرآغاز آغاز برسيم.هيچکس
مرگ در حاصل جمع واپسين دم حيات ها مي زيد عمر جاودانه كفاف رسيدن به مقصد آخرت را نميدهد خورشيد ساكن امروز است*وقتي نيستي چشم ديدن نگاهم را ندارم
********************************
بعضي آدم ها شبيه مگسند*منتها هيچوقت پرواز نمي کنند*از عشق بازي چيزي حاليشان نمي شود*و حتي دلي اندازه کله مورچه هم ندارند*فقط مزاحمند